-
يه روز از ۱۱۰ ميان يه مرده رو بگيرن مرده مي زنه مامور ۱۱۰ رو ميکشه بعد از اون ميگفتند پليس ۱۰۹ ها ها ها ها
-
يارو داشته پسرشو در مورد ازدواج نصيحت مي كرده، مي گه: پسرم خواستي زن بگيري، برو از فاميل زن بگير.. ببين تو همين دور وبر خودمون، داييت رفته زن داييت رو گرفته... عموت رفته زن عموت رو گرفته... حتي خود من، اومدم مادرت رو گرفتم!
-
يک روز پلنگ صورتي ميره سر خاکه باباش ميگه:بابام,بابام,بابام بابام,بابام
-
غضنفر زماني که هوا رعدو برق ميزد سرش و ميکرد بالا مي خنديد بهش گفتن چرا اين جوري ميکني گفت:مگه نمي بيني دارن عکس ميندازن
-
معلم : با آجر جمله بساز دانش آموز خانوم با آجر جمله نمي سازند خانه مي سازند
-
غضنفر به باباش ميگه:بابا ميخوام برم دانشگاه نظرت چيه؟ باباهه ميگه:بابا اگه به درست لطمه وارد نميشه برو.
-
يك روز به غضنفر مي گويند : آقاي محترم جلوي پمپ بنزين سيگار نكش. می گه برو ببينم من جلوي بابام هم سيگار مي كشم.!!!
-
غضنفر مي ره استاديوم، جو ميگيردش با همه دست ميده.
-
سوسكه با دوستش توى بيمارستان ملاقات كرد ، دوستش كفت خدا بد نده اينجا جه كار ميكنيد ، كفت نه جيزى مهمى نيست مادرمو با لنكه كفش زدنند .
-
غضنفر مي رسه به پليس راه، سروانه مي گه: کارت ماشين، گواهينامه. غضنفر مي پرسه؟ چيه باید چی كار كنم؟ باهاشون جمله بسازم.
-
غضنفر مي ره مرغ داري، جو مي گيرتش، تخم ميذاره.
-
يه بار يه مرد از حال ميره! تو پذيرايي.
-
يه جوراب راه مي رفته، مي گه: عمرن اگه لنگه موپيدا کنين!!!
-
يه روز، ۲ تا مگس با هم ازدواج مي کنن. ماه عسل، مي رن گه خوري.
-
بيوك آقا پدرش دچار سوختگي شد و مجبور شد مغازه رو تعطيل كنه و از پدرش پرستاري كنه. پشت در مغازه نوشت: به علت پدرسوختگي, مغازه يك هفته تعطيل است!!!!!
-
يه نفر مي افته تو جوب، مردم درش مي آرن، ازش مي پرسن؟ سالمي؟ طرف مي گه: نه، من جاسمم.
-
يه خره لنز مي ذاره و مي ره تو جنگل، همه حيوون ها نگاش مي کنن، مي گه: چي يه، مگه آهو نديدين؟
-
از گوسفنده مي پرسن؟ بزرگترين آرزوت چي يه؟ مي گه: برا يه بار هم که شده، جلو وانت بشينم.
-
غضنفر با زنش سوار ماشين بودن و داشتن مي رفتن ماه عسل، يه خارجيه مي آد و با ماشينش از کنارشون رد مي شه و مي گه: گود مورنينگ. غضنفر هم در جواب مي گه: مورنينگ گود. زنش ازش مي پرسه؟ تو به اون يارو خارجيه چي گفتي؟ مي گه: هيچ چي، اون گفت: سلام عليکم، منم گفتم: عليکم السلام!!!
-
خروسه پول نداشته زن بگيره، مي ره گالينا بلانکا مي خره.
-
تو عروسي، غضنفر و جو مي گيره، به عروس شماره تلفن مي ده.
-
از غضنفر مي پرسن؟ کجا ميري؟ مي گه: کارواش. مي گن: پس ماشينت کو؟ مي گه: نزديکه، پياده مي رم.
-
- آقاي قصاب بهتون تبريك ميگم صاحب پسر سالمي شديد كه سه كيلو و نيم وزن داره. بااستخوون يا بي استخوون؟؟؟!!!
-
در سربازخونه..... سرهنگ: اسمت چيه؟ سرباز: ممد سرهنگ: اين چيه دستت؟ سرباز: تفنگ سرهنگ: تفنگ؟ اين مملكتته, آبروته, زندگيته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و .... سرهنگ رو به سرباز ديگر: اسمت چيه؟ سرباز: غضنفر سرهنگ: اين چيه دستت؟ غضنفر: خواهرومادر ممده!!!!
-
غضنفر توي خيابان راه مي رفت و مي خنديد, دوستش بهش رسيد و پرسيد: چرا با خودت مي خندي؟ مگه ديوونه شدي؟ نه, دارم براي خودم جوك تعريف ميكنم. كمي كه جلوتر رفتند غضنفر آنقدر خنديد كه سياه و كبود شد, دوستش سئوال كرد ديگه چي شده؟ هيچي تابحال اين جوك را نشنيده بودم!!!!
-
قاضي: خانم چرا با صندلي زدين توي سر شوهرتون؟ زن: آخه آقاي قاضي زورم نرسيد ميز رو بلند كنم!!!!
-
قاضي: شكايت شما از اين آقا اينه كه ايشان به شما گفتن احمق, بي شعور, نفهم؟ شاكي: بله قربان عين حقيقته قاضي: خب اگه عين حقيقته پس چرا شكايت كرديد؟؟؟!!!!
-
مردي بعد از تصادف شديد رانندگي در بيمارستان تازه به هوش آمده بود, با ناله گفت: چي شده؟ چي بر سر من آمده؟ پرستار گفت: آرام باش و شجاع, تو در تصادف پاهايت له شده و ما مجبور شديم هر دوتا رو قطع كنيم. مرد گفت: عجب خبر بدي. هيچ خبر خوبي ندارين به من بدين؟ پرستار گفت: چرا, اين بيمار بغل دستي ات حاضره شلوار و كفشهايت رو به قيمت خيلي خوبي ازت بخره
-
يك فيزيكدان ايراني كه در سازمان فضايي ناسا كار ميكرد, اسم مادرزنش را در ليست داوطلبين اعزام به مريخ ثبت كرد. دوستانش پرسيدند آيا او ميداند و به اين مسافرت رضايت داده است؟ فيزيكدان جواب داد: ما براي خدمت به بشريت و علم بايد بيشتر از اينها قرباني بدهيم